كلود میلر، كارگردان پیشكسوت فرانسوی پس از ساخت مستندی برای مجموعه‌ای با عنوان «گروه موسیقی رژه» كه در ایالات متحده می‌گذرد، اكنون با «خوشحالم كه مادرم زنده است»، درامی درباره جوانان مشكل‌دار، بازگشته است.

این فیلم نیز كه مانند «گروه موسیقی رژه»» به‌طور مشترك- با فردی جوان‌تر ساخته شده- در اینجا با ناتان پسر 40ساله میلر- حسی بی‌قرار و تقریبا لمس شدنی دارد. در این فیلم پروتاگونیست جوانی تصویر می‌شود كه با مادر سببی خود كه زمانی او را ترك كرده بوده، ارتباط عجیبی دارد. این فیلم كه عنوانی سرسری برایش انتخاب شده، بسیار كوچك است و آن درامی نیست كه بتواند در گیشه بفروشد اما عاشقانی در جشنواره‌ها خواهد یافت.
فیلم سفر درازی را تا پرده پیموده است كه 13سال پیش شروع شد، زمانی‌كه ژاك اودیار پس از خواندن مقاله‌ای از امانوئل كارِر بر اساس رویدادهایی واقعی، طرحی نوشت. اَلن لو هِنری فیلمنامه‌ای بر اساس آن نوشت، پروژه به كلود میلر رسید كه با پسرش آن را بازنویسی كرد. ژان-لویی لیوی تهیه‌كننده كه از لحظه شكل‌گیری پروژه در كنار آن بود، به ناتان میلر پیشنهاد كارگردانی مشترك اثر را داد، آن هم پس از چندین كار كوتاه و كار در واحد دوم فیلمبرداری در فیلم‌های پدرش.
كلود میلر خود همیشه نوعی كارگردان بوقلمون صفت بوده، به شكلی شورش‌گرانه در چندین ژانر و سبك متفاوت فیلم ساخته، به همین دلیل دشوار می‌توان فهمید كه میلر احتمالا چه چیزی را رو خواهد كرد. از لحاظ تماتیك (و نیز از زاویه‌ای متفاوت) این فیلم با «سفر كلاس» (یا «كلاس برفی» -1998) و «یك راز» (2007) كارگردان مرتبط است، فیلم‌هایی كه در آنها نیز به روابط مساله‌دار فرزندان و والدین پرداخته شده بود. از لحاظ تكنیكی، فیلم جریان پیش رونده كندی دارد كه حتی در برخی از فیلم‌های پیشین او بیشتر به چشم می‌آمدند.
ساختار ساده فیلم به شكلی كاملا گیج‌كننده بنا می‌شود، در حالی‌كه پرده اول در بین گذشته و حال در آمد و شد است، بدون وجود هیچ نوع تابلو راهنمایی كه در ابتدا بیننده را هدایت كند. (فلاش بك‌ها همگی با دوربینی ایستا و نه دوربین روی دست فیلمبرداری شده‌اند، هر چند كنتراست بصری چندان مشهود نیست). در ابتدا او را در سن 12سالگی، در تعطیلات با والدین ایو (همان ایو ورهوفن ظریف كه بازیگر همیشگی میلر است) و اَنی (كریستین سیتی زمخت) می‌بینیم، توماس ژووِه (ماكسیم رنار) بچه‌ای مساله‌دار است كه در عالم خودش زندگی می‌كند و همیشه وقتی همكلاسی‌هایش درباره فرزند خواندگیش سر به سرش می‌گذارند با آنها دست به یقه می‌شود.
والدینش در نهایت او را به یك مدرسه شبانه‌روزی می‌فرستند و از آنجا، تصمیم می‌گیرد كه نهایتا دنبال زنی به نام ژولی (سوفی كاتانی) برود كه او – و برادرش، پاتریك - را وقتی كه او پنج‌سال داشته، رها كرده بود. در یك بخش از فیلم كه كاذب به نظر می‌رسد، پسر بچه موفق می‌شود یك مسوول اسناد دولتی و محلی را متقاعد كند كه لطفی در حقش كند و آدرس فعلی ژولی را به او بدهد.
وقتی ژولی در را به روی او باز می‌كند، باردار است و او را به جا نمی‌آورد و توماس فقط به او زل می‌زند و از آنجا فرار می‌كند. برش به هشت سال بعد و توماس بزرگسال (ونسان روتی‌یر) اكنون در یك گاراژ مكانیكی كار می‌كند و در نهایت جرأت می‌كند تا خود را به ژولی معرفی كند، با گل و شكلات، به عنوان یكی از پسران گمشده او.
صحنه‌ای كلیدی است، نیمی از فیلم گذشته و اعتبار دراماتیكی فیلم به آن وابسته است اما روتی‌یر و كاتانی نوعی فعل و انفعال آنی بر پرده دارند كه فیلم را به جریان می‌اندازند: ژولی، كه اكنون مستقل با پسر جوانش زندگی می‌كند، محتاطانه به نوعی گپ خودمانی با توماس می‌پردازد و این شروع نوعی ارتباط عجیب و غریب بین پسر و مادر است كه به یك پایان غافلگیركننده (و ناگهانی) منجر می‌شود.
هر چند كه نكات ظریف زبانی در زیرنویس انگلیسی غیرقابل ترجمه‌اند، اما رابطه عجیب و نامعمول آنان در زبان فرانسه از طریق كاربرد ضمایر متفاوت مشخص شده است، زن پسر را«تو» خطاب می‌كند (شیوه خطاب یك والد به یك فرزند) اما پسر همیشه او را «شما» می‌نامد (گویی دارد با دوستش حرف می‌زند). اما پس كشیدن روتی‌یر كه به شكل ظریفی نقش یك كاراكتر شكننده را دارد– در حال ایفای نقشی در نوسان- ظرافت‌هایی را می‌طلبد كه كاتانی به شكلی پرشورتر آنها را تصویر می‌كند.
بخش میانی طولانی فیلم می‌توانست كوتاه‌تر شود؛ چرا كه خط سیر داستانی مخدوش می‌شود و چندان چیزی به روابط تثبیت شده نمی‌افزاید. دوربین روی دست موجب می‌شود نوعی احساس مبتنی بر صمیمیت ملموس با كاراكترها به وجود بیاید (اغلب از طریق اینسرت‌های كلوزآپ) بدون اینكه مایه حواس‌پرتی بشود و تدوین نیز كه بدون اینكه آزار‌دهنده باشد، بی‌قرار است (و گاه حذف‌های بزرگ را می‌پوشاند) همین كاركرد را دارد. موسیقی ونسان سِگال، فیلم را نگه می‌دارد و به سرعت نوعی فضای پر از تشویش به وجود می‌آورد.

لینک این مطلب در کتاب سینما