یك مسافر بین‌المللی در فرودگاه كارت اعتباری‌اش را به پیشخدمت می‌دهد، جلسه‌ای كاری انجام می‌شود و اعضای جلسه با هم دست می‌دهند، مردی در اتوبوسی شلوغ سرفه می‌كند... یك تماس، یك لحظه و پخش شدن ویروسی مرگبار در تمام دنیا.

فیلم جدید استیون سودربرگ با عنوان «سرایت»، فیلمی است درباره اپیدمی ویروسی مرگبار كه قابل پیشگیری و درمان نیست و به سرعت در حال پخش شدن در سراسر دنیاست. كارنامه فیلمسازی سودربرگ نشان می‌دهد كه او از آن دست كارگردانانی است كه نمی‌شود در یك ژانر یا قالب محدودشان كرد. فیلم مستند، فیلم هالیوودی با بودجه هنگفت، فیلم مستقل، فیلمبرداری، تدوین و تهیه‌كنندگی و خیلی چیزهای دیگر را می‌شود در كارنامه او دید. «سرایت» نیز اكشنی ماجرایی است كه مایه‌های علمی تخیلی هم در آن هست و قرار است از نهم سپتامبر با درجه پی‌جی13 به نمایش دربیاید. این اولین فیلم سودربرگ است كه به شیوه IMAX اكران می‌شود. تیم بازیگران فیلم بسیار جالب توجه است؛ چرا كه سودربرگ چندین نفر از ستارگان درجه یك را در كنار هم جمع كرده است؛ ستارگانی كه معمولا در یك فیلم یكجا جمع نمی‌شوند: مت دیمون، گوینت پالترو، جود لا، ماریون كوتیار، كیت وینسلت و لارنس فیشبرن.
بث اموف (گوینت پالترو) از سفری كاری از هنگ‌كنگ به مینی‌پلیس برمی‌گردد و دو روز بعد به طرز عجیبی می‌میرد. شوهر او (مت دیمون) شوكه می‌شود و پزشكان نیز می‌گویند كه علت مرگ همسرش را نمی‌دانند. كم‌كم در نقاط دیگر دنیا نیز مواردی شبیه به این مرگ مشكوك دیده می‌شود و سازمان بهداشت جهانی و دیگر مجامع پزشكی بین‌المللی دست به كار می‌شوند و معلوم می‌شود كه جامعه بشری با ویروسی مرگبار مواجه شده است كه به سرعت با كمترین تماس انسانی منتقل می‌شود و درمانی هم برای آن شناخته نشده است. بقیه فیلم نمایش كنش و واكنش‌های شخصیت‌های متنوع در مواجهه با این موضوع و همچنین عملكرد دولت‌ها و سیاستمداران در قبال این بحران است.
از آنجا كه فیلم هنوز به نمایش درنیامده، نظرات منتقدان درباره فیلم هنوز منتشر نشده است. اما ماتئو فانگ، منتقدی است كه فیلم را در پیش‌نمایش دیده است و نقد تقریبا كاملی در advancescreenings بر فیلم نوشته است. به اعتقاد او، «سرایت» فیلمی است كه مثل ویروس باید از آن دوری كرد؛ چرا كه قرار بوده فیلمی اكشن و ماجرایی باشد اما نه از اكشن در آن خبری هست و نه از ماجرا. فیلم بیشتر شبیه مستندی است كه درباره این موضوع ساخته شده و اینكه وقتی اپیدمی یك ویروس در جهان به وجود می‌آید آدم‌ها چه واكنشی نشان می‌دهند و جامعه جهانی چطور با این موضوع برخورد می‌كند. به عقیده این منتقد، «سرایت» پر از بازیگران بزرگ است اما متاسفانه هیچ‌كدام واقعا بازی نمی‌كنند؛ چرا كه فیلم به آنها این اجازه را نمی‌دهد. فیلم خالی از طراوت و تازگی و مثل نانی است كه بیات شده. او در ادامه می‌نویسد تیم بازیگری فیلم واقعا قابل‌توجه است اما فیلم آنقدر خشك و بی‌بار است كه گویی هیچ‌كدام از این بازیگران بزرگ توجهی به نقش‌شان نكرده‌اند. تنها گوینت پالترو است كه كمی دیدنی است و جود لا وبلاگ‌نویسی است كه به طرزی آزاردهنده احساساتی است. شخصیت دیمتری مارتین نیز قرار نبوده كمیك باشد اما تماشاگر ناخودآگاه به واكنش‌های او و حتی مدل مویش خواهد خندید. ماتئو فانگ می‌نویسد: «همه این نام‌های بزرگ قرار است مردم را به سینما بیاورند اما وقتی فیلم تمام می‌شود با خودتان فكر می‌كنید برای چه این همه استعداد را هدر داده‌اند؟» از نظر این منتقد، مشكل اصلی فیلم، قصه آن است. قصه فیلم كسل‌كننده است. تماشاگر منتظر است تا چیز عجیبی اتفاق بیفتد یا اكشنی شروع شود اما فیلم به روند كند خود ادامه می‌دهد و پله‌پله نشان می‌دهد كه چطور دانشمندان و دولتمردان متوجه ویروس جهانی می‌شوند و نسبت به آن واكنش نشان می‌دهند. دقیقا موضوع واكنش دولتمردان و دانشمندان برای مردم كسل‌كننده است. در ابتدای فیلم معمای داستان این است كه بفهمیم بیماری چی هست؟ از كجا آمده؟ چه كسانی بیمار شده‌اند؟ اما كمی كه می‌گذرد، تماشاگر هم مثل بیشتر كاراكترهای فیلم سرنخ قضیه را گم می‌كند و دیگر اهمیتی به آن نمی‌دهد. می‌توان فهمید كه نویسنده و كارگردان می‌خواسته‌اند در محدوده واقعیت بمانند و از آن فراتر نروند اما در داستان چیز دندان‌گیری كه نصیب تماشاگر شود، وجود ندارد. به سختی می‌توان شخصیت‌پردازی یا تاثیرگذاری احساسی در فیلم پیدا كرد. ماتئو فانگ در ادامه مطلبش اشاره می‌كند كه چیزهای زیادی در فیلم وجود دارند كه بی‌معنا هستند. شخصیت‌های زیادی در فیلم وجود دارند كه داستان‌های فرعی را شروع می‌كنند اما به پایان نمی‌برند. بعد از مدتی با خودتان فكر می‌كنید كه راستی چه بر سر آن مرد آمد؟ یا در آن شهر چه اتفاقی افتاد؟ «فیلم سعی می‌كند آدم‌های زیادی را در مكان‌های متعددی دنبال كند اما تماشاگر به هیچ‌كدام اهمیت نمی‌دهد.» به عقیده این نویسنده نكته مثبت فیلم این است كه جنبه‌های مختلف بحران اجتماعی كه رخ می‌دهد را نشان می‌دهد، اما متاسفانه این كار را خیلی كند و غیردراماتیك انجام می‌دهد. دیالوگ‌های قلمبه سلمبه فیلم در تضاد با كمبود ماجرا و تهی بودن شخصیت‌ها قرار دارند. این منتقد در پایان مطلبش می‌نویسد: «نمی‌خواهم بگویم كه فیلم خیلی بد است... . خوب فیلمبرداری شده است (به هرحال كار استیون سودربرگ است) اما فیلمی نیست كه من توصیه كنم برای دیدنش پول بدهید و به سینما بروید. اگر به دیدن این فیلم می‌روید خودتان را برای انبوهی از بحث‌های علمی و خط‌های داستانی نامربوط آماده كنید.»
تماشاگرانی كه فیلم را در پیش‌نمایش دیده‌اند نیز نظراتی بر فیلم نوشته‌اند كه در IMDb منعكس شده است. در نظرات تماشاگران هم تا اینجا بیشتر نظرات منفی دیده می‌شود و فقط یك مورد نظر مثبت نسبت به فیلم وجود دارد. البته ناگفته نماند كه امتیاز فیلم در IMDb هفت از 10 است. یكی از تماشاگران نوشته است كه پوستر فیلم آنقدر بازیگر دارد كه با خودتان می‌گویید حتما باید به دیدن این فیلم بروم. اما بهتر است 10 دلارتان را بدهید و فیلم دیگری را دوباره ببینید! تماشاگر دیگری مشكل فیلم را در این می‌بیند كه گره‌افكنی كافی در فیلم وجود ندارد. این‌طور به نظر می‌رسد كه فیلم تكراری است و همه صحنه‌ها را قبلا در فیلم‌های شبیه به این دیده‌ایم. ضدقهرمان اصلی فیلم كه باید مبارزه علیه او صورت بگیرد، معلوم نیست (البته به جز خود ویروس). به عقیده این تماشاگر، فیلم شما را وامی‌دارد كه به چیزهایی از قبیل میكروب، ویروس و لاپوشانی مقامات دولتی در بحران‌های فراگیر فكر كنید. اما به عقیده تماشاگر دیگری مشكل اصلی فیلم، فیلمنامه اسكات برنز است؛ فیلمنامه‌ای فشرده با روایتی بسته و محدود كه به جای گسترش یك ایده اولیه خوب مدام در خود تنیده شده و به كلاف سردرگمی تبدیل می‌شود. به نوشته این تماشاگر، نیمی از فیلم می‌گذرد و پس از دیدن صحنه‌های بسیار و شخصیت‌ها و واكنش‌های متعدد تماشاگر باز هم نمی‌فهمد فایده همه اینها چیست و فیلم قرار است به كجا برسد. ناگفته نماند كه نظراتی هم هستند كه فیلم را دیدنی توصیف كرده‌اند با ذكر این نكته كه می‌توانست بسیار بهتر از این باشد. به‌هرحال باید منتظر ماند و دید فیلم در اكران عمومی چه می‌كند و انبوه تماشاگران پس از فیلم‌های فصل تابستان با این فیلم تازه استیون سودربرگ چطور برخورد می‌كنند.


لینک این مطلب در کتاب سینما